نگاه کن

نگاه کن که برویم در قفس باز است

مرا نه شوق پریدن نه شور پرواز است

ستم کشیده ی عشقم و گر شکسته دلم

ز دست چشم سیاه تو ماه طناز است

تو آمدی و دلم را به موی خود بستی

زدست تو در صد غم به روی من باز است

رهی که توشه ی آن درد و رنج و غم باشد

بروی دل تو گشودی هنوز آغاز است

نه مانده راه گریزی، نه مانده راه امیدی

"رها"به هر سر مویش هزار ویک راز است

علی میرزائی"رها"