خاکستر پیری
خاکستر پیری
چند روزی این دل دیوانه را غمخوار باش
خانه ی ویرانه ی دل را بیا معمار باش
عطر گیسوی تو را از گل نمی بویم دگر
لحظه ای با من مدارا کن گل گلزار باش
لشکر غم خیمه زد بر سر زمین سینه ام
پشت غم را بشکن و دل را سپه سالار باش
مفت می آیم گران در دیده ی نا باوران
مشتری کو؟ تو خریدارم سر بازار باش
روزه دار عشق جان سوز تو عمری بوده ام
روزه ام با لعل لب بشکن مرا افطار باش
ای "رها" خاکستر پیری نشسته بر سرم
بعد از این قدری به فکر راه نا هموار باش
علی میرزائی"رها"
علی میرزایی دبیر باز نشته ی دبیرستان های مشهد