حفظ آبرو

خاطری خوش دارم و از کوی جانان می روم

با دلی افسرده با اندوه و حرمان می روم

خنده ها و گریه های من به هم آمیختند

بهر حفظ آبرویم شاد و خندان می روم

گریه های من بشستند از لبانم خنده ها

خود به چشم خویش دیدم جسم بی جان می روم

گلبنی روییده دیدم در کویر دامنم

غنچه ای از او نچیدم زار و نالان می روم

گل کجا و طاقت گرمای سوزان کویر

کرد ترک دامنم با آه سوزان می روم

پروراندم گل به دامانم ز ابر گریه ها

سیر نا بوییده او را من پشیمان می روم

یار در بر داشتم اما ز دست روزگار

ترک او کردم من از ملک سلیمان می روم

نو گل باغ مرا باد خزان از من گرفت

گرد بادی گشته ام سوی بیابان می روم

خوب می دانی تو حالم ای امید زندگی

از غم پنهان تو سر در گریبان می روم

تا(رها)بر نازنین خود وفا ثابت کند

از برش شادی کنان اما پریشان می روم

علی میرزائی(رها)