خاطرات گذشته

ز روزگار و زمانه دل ِپُری دارم

ز خاطرات بد و خوب دفتری دارم

دریغ خاطره های بدم فراوانند

و خاطرات دل انگیز کمتری دارم

ز ماه ِکوزه به دوشی روان به چشمه ی آب

کنار قریه گمانم که دلبری دارم

اتاق سردی و والر و قوری چایی

سگ سفید سیه چشم بر دَری دارم

به روی کاغذ سیگار جمله ای باشرم

نوشته، تا شده در لای آجری دارم

دریغ جمله ی نا خوانده از قضا، لو رفت

چه شرم ها که به نزد برادری دارم

به یاد خاطره های گذشته است اگر

نه واتس اپ و نه لَینی،نه ویبری دارم

گمان کنم که (رها)بعد نیم قرن هنوز

سر کلاسم و با هوش مبصری دارم

علی میرزائی(رها)