درد هجران
درد هجران
درد هجران تو ام ساخته بی تاب امشب
نیست از دوری تو چشم مرا خواب امشب
شب من ابری و ماه از نظرم پنهان است
نه ز ماهست امیدی نه ز مهتاب امشب
چشم بر راه تو ماندم که شب از نیمه گذشت
اشکم از هر مژه جاری است چو سیلاب امشب
تا شراب لب لعل تو به مینای دل است
درد من چاره نگردد زمی ناب امشب
ترسم امشب که به صحرای جنونم ببرد
حسرت یار و دیار و غم احباب امشب
ای(رها)چشم امید از فلک پیر ببند
بهر پرواز ازین بادیه بشتاب امشب
علی میرزائی(رها)
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 12:4 توسط علی میرزائی
|
علی میرزایی دبیر باز نشته ی دبیرستان های مشهد