عشق نا تمام
عشق ناتمام
ندیدی ناله های صبح و، اشک و، آه شامم را
گرفتم نیم شب از سیل اشکم انتقامم را
چو شاخ خشک سیلی خورده از باد خزانم من
سرابست این که می بینی تو چهر ِ سرخ فامم را
نگاه خانمان سوزی و عشق بی سرانجامی
غم و حسرت نموده حاصل شرب مدامم را
تو گویی از شمار افتاده ام در دفتر ایام
چه جای شکوه از یاری، که برد از یاد نامم را
در این دنیای وانفسا خدایا از خوشی مُردم
نگه دارد خدا از چشم بد عیش مدامم را !
به محشر می برم با خود غم یاس سفیدم را
به دنیایی نخواهم داد عشق نا تمامم را
نصیب ما نشد از بزم عشقت سهم چندانی
"رها"خورده رقیبان تو چون سود سهامم را
علی میرزایی "رها"
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 21:2 توسط علی میرزائی
|
علی میرزایی دبیر باز نشته ی دبیرستان های مشهد