عقل و عشق
عقل و عشق
داغی از غم بر دلم سرو سهی بگذاشتی
دست لرزان مرا دیشب تهی بگذاشتی
آب عقل و عشق در یک جو کجا باشد روان
کاتش غم بر دل دیوانه ام بگذاشتی
عقل آن کس را بود کو را دلی در سینه است
از تو می پرسم برای من دلی بگذاشتی
عاقلان پرواز گر بر بال عقل خود کنند
نازنینا بهر من بال و پری بگذاشتی
گر که از بوی نسیمت لحظه ای خندان شدم
رفتی و مهمان من چشم تری بگذاشتی
کودکی بی دست و پا در مکتب عشق تو ام
تا به بالین رقیب من سری بگذاشتی
عاقلی هوُشیار بودم یاس خوشبوی سفید
بر دل ریش (رها) گر مرهمی بگذاشتی
علی میرزائی(رها)
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 20:58 توسط علی میرزائی
|
علی میرزایی دبیر باز نشته ی دبیرستان های مشهد