غریب آشنا
غریب آشنا
به حال خود بخندم یا بگریم
روم جایی که دیگر بر نگردم
نجوید کس دگر نام و نشانم
نبیند کس غم پنهان و دردم
به هر جمعی غریب آشنایم
روم با آشنا بیگانه گردم
ز سوز آتش دل بی قرارم
به چشم دیگران خاموش و سردم
روم آن جا که نا محرم نداند
که بودم یا چه بودم یا چه کردم
مگر باد صبا روزی رساند
غباری را به دامانت ز گردم
اگر دیدی (رها) یاس سفیدم
مگو با او سخن از رنگ زردم
علی میرزائی(رها)
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 20:52 توسط علی میرزائی
|
علی میرزایی دبیر باز نشته ی دبیرستان های مشهد