کوس رسوایی
کوس رسوایی
جز تو من را نبود ماه دل آرای دگر
در دلم نیست به جز عشق تو سودای دگر
تا تورا جای در این قلب پریشان من است
نگشایم در این غم خانه به زیبای دگر
گر تو ترک من و این خانه ی ویرانه کنی
دگری را نگذارم که نهد پای دگر
تا شراب غم عشق تو به مینای دل است
هوسی نیست مرا باده زمینای دگر
امشبی گر که به د دامان تو سر بگذارم
"چه غم از آن که نمانیم به فردای دگر"
کوس رسوایی ما را سر هر کوچه زدند
تو نبینی چو منی عاشق و رسوای دگر
بس که چشم دل من مست تماشای تو شد
مهلتی نیست مرا بهر نماشای دگر
گر چه صد تیر غم از عشق تو در دل دارم
کی رود از سر کوی تو(رها)جای دگر
علی میرزائی(رها)
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 13:47 توسط علی میرزائی
|
علی میرزایی دبیر باز نشته ی دبیرستان های مشهد